احمد بن محمد حسينى اردكانى
293
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
وضعى خاص مىنمايد ، و هيولاى هر يك نيز بجز مقدار معيّنى را قبول نمىنمايد ، و بعد از آن اقتضاى شكلى مىكند كه ابسط اشكال متصوّره در حقّ آنها باشد . و به اين سبب تجويف در آن حاصل مىشود نه به مقتضاى طبيعت بالذّات بلكه بالعرض . و فاضل شارح هدايه ، بعد از ايراد اين جواب از أشكال كرات مجوّفه ، گفته است كه : « يكى از اعاظم فضلا در مقام تفصّى از أشكال حصول كرهء مجوّفه از طبيعت بسيطه ، قاعدهاى مقرّر كرده است كه به آن كرات عالم از يكديگر جدا شوند ، و حصول كرهء مجوّفه بالذّات از طبيعت واحده لازم نيايد ، و گفته است كه : « عالم جسمانى در اوّل كرهء مصمتهء متشابهه بود ، پس در پارهاى از آن ، يعنى اقصاى فلك ثامن تا به مركز ، هيئت مفصّله بهم رسيد كه آن را جدا گردانيد و كرهء مصمتهء متشابهه حاصل شد ، و كرهء مجوّفه در فوق آن باقى ماند ، و آن فلك تاسع است . پس از اقصاى سابع تا به مركز هيئتى ديگر بهم رسيد كه آن را جدا كرده ، فلك ثامن پديد گرديد . و همچنين هيئات باقى كرات جدا نمود تا آنكه به كرهء ارض منتهى گرديد . و هيچ يك از اين هيئات مفصّلهء متضاعفهء وارده صورت منوّعه نيستند ، [ 225 ] بلكه به هر كرهء مفروزه بعد از افراز ، نفس مجرّده با صورت منوّعه تعلّق مىگيرد . و چون در ميان هيئات و تعلّقات صور و نفوس را به بواقى معيّت ذاتيّه هست لازم نمىآيد كه جسم در مرتبهاى از نفس يا صورت كه مبدأ ميل وضعى مستدير يا أينى مستقيم باشد خالى بوده باشد . و به همين نحو متصوّر مىگردد افراز كواكب و تداوير و خوارج تا آنجا كه كرهء مصمته باقى ماند . » و بعد از نقل اين كلام فرموده است كه : « عجب است از كسى كه نفسش را به رياضات فلسفيّه مرتاض گردانيده است و عمرش را در تحقيق معارف حكميّه فانى نموده است كه كلامى بگويد كه به قياس تصحيح نتوان نمود و في نفسه باطل باشد به اعتبار خطا و خللى كه به وجوه متعدّده در آن واقع باشد . اوّل : آنكه ، بنا بر تصوير او ، لازم مىآيد كه وجود أوّلا تعلّق گيرد به جسمى كه براى آن نفسى و صورت طبيعيّهاى نباشد مگر همان صورت امتداديّه ، و ساير نفوس و صور را بعد از إفراز به واسطهء آن هيئات مفصّله كسب نمايد ، و پيش از اين ، در مبحث تلازم ميان مادّه و صورت ، بطلان اين قول معلوم شد ، در آنجا كه مذكور گرديد كه وجود جسم به مجرّد